قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

494

درة التاج ( فارسى )

و الّا ازيشان ماهيتى مركبه حاصل نشذى ، - جنانك حاصل نمىشوذ از انسان ، و سنگى كى « 1 » در بهلوى او نهاذه باشد ، ماهيتى واحده ، مركبه ، بل لا بد باشد كى بعضى از آن اجزاء محتاج باشد به آن ديگر بىاحتياج آن ديگر به او ، جون هيأت اجتماعى ، اجزاء عشره را ، و ادويه معجون را ، يا با احتياج آن ديگر به او ، - نه از آن جهت كى او در آن محتاج باشد به آن ديگر ، - جون مادّه و صورت جسم را . و تركيب ماهيت يا اعتبارى باشد جون حيوان ابيض يا حقيقى ، - و خالى نباشد كى بعضى اجزاء آن يا اعم باشد از آن ديگر ، - « 2 » و آن را ماهيت متداخله خوانند ، يا نباشد و آن را [ ماهيت ] متباينه خوانند ، و جزو متداخله اگر تمام مشترك باشد ميان او و نوعى ديگر جنس باشد ، و الا فصل . و هر دو مشترك در جيزى از ذاتيات جون مختلف باشند در جيزى از لوازم لازم آيذ تركّب ايشان از جنس ، و فصل ، جه آنج مختص است بيكى ازيشان مستند نباشذ بمشترك ، و الّا هر دو در آن مشترك بوذندى ، بس مستند باشد به غير مشترك ، و او فصل باشد . و تقييد كلى عقلى [ به كلى عقلى ] موجب جزئيت نيست ، جه انسان كلى در عقل جون تقييد كنند بآنك اين فلان است كى صناعت او جنين است ، و او اسود و طويل است ، الى غير ذلك از قيود كلى ، جندانك باشد ازين قيود حاصل نشوذ در عقل « 3 » الا انسانى كلى ، متصف به آن صفات كلى ، و مانع شركت نشوذ . و اجزاء ماهيت : گاه باشد كى متميز باشند در خارج . جون نفس ، و بدن ، كى هر دو جزو انسان‌اند ، و گاه باشد كى تميز ايشان نباشد الا در ذهن تنها ، جون سواد كى مركب است از جنسى ( كى ) لون است

--> ( 1 ) - سگى كه - م . ( 2 ) - از انك ديگر - اصل . ( 3 ) - و اجزاء ماهيت گاه باشد در عقل - اصل .